از آن روز تا به امروز در حال خودم نیستم .


انگار مستم و در این دنیا نیستم .


از آن لحظه تا به این لحظه در فکر تو هستم ،


همچنان به فکر عهدی هستم که با تو بسته ام.


از آن ثانیه تا این ثانیه ، تک تک لحظه ها را شمرده

ام ،


در هر ثانیه آرزوی دیدن دوباره تو را کرده ام.


انگار حقیقت است که حال من خراب است ،


احساس میکنم دوای درد من شراب است.


تو بگو من چرا اینگونه ام ؟


نه نمیخواهم باور کنم که عاشقم .


نه اینبار حس میکنم که عاشق شدم


 دل به دریا زدمو از یاد تنهایی فراموش شدم.


دست خودم نبود دل به دریا زدنم ،


نمیدانستم اینگونه غرق تو میشوم .


از آن روز تا به امروز ، روز به روز ، از دیروز دیوانه تر میشوم.


از آن لحظه تا به این لحظه ، لحظه به لحظه از گذشته عاشقتر میشوم.


فکر نمیکنم دوباره ببینم روزهای آرام تنهایی را .


باور نمیکنم لحظه تلخ جدایی را ،


بعد از تو دیگر فرصتی برای تنها ماندن ندارم ،


چون بار زندگی را میبندم و جایی در این دنیا ندارم.


همانطور که تنها صدای بهانه ثانیه ها ( منظور تیک تیک ثانیه هاست) را میشونم ، و دقیقه ها

آرامند،مثل ثانیه ها برای دیدن تو بهانه میگیرم ، و همچو دقیقه ها آرام و نفسگیرم.