سنبل رشادت
((به نام خداوند بخشنده مهربان))
خدايا خيلي دوستت دارم و كلي ازت ممنونم...
ولي يه كمي دلم گرفته يعني خسته شدم نميدونم از چي بگم....
از چي بگم....؟؟؟؟؟
از جومونگي كه شدش يك ساله سنبل رشادت
و ايران شدش براش مثل صندوق تجارت.....

فهميدم تو زيرزمين ميخونه خواب مجاز نيست....

خونه غريبه هارو هم با ناموسشون ميرن

از گل فروش بگم كه گلاش همه مثل خودش پژمردن ......

ولي واسه رابطه ها اول علاقه شرطه

از كارگري بگم كه تو دلش مونده حسرت خريد يك كيلو گوشت....

از برشكستگي يه مـــــــــــرد .......

از تبعيض طبقاتي كه عجيب زيـــــــــاده....

نگفته بود واسه يه فيلم كثيف بكنيد بازار گرم....

از چي بگم از زندگي تلخ و يه رفاقت شيرين.....

از يه آغوشي از سنگــــــــــــ......

از شركتي بگم كه بود شعارش سايپا مطمئن...

خدايا ببين زمونه چي سرش مياره.....

از شماره دادن به خواهر رفيق ......

دنيا رو گريوند اين مرد........

اين بچه ها با كدوم دست مشق مينويسند....

آخخخخخخخخخخخ كه ديگه كمرمو شكست....

ولي باور كن نميشه گريه هاي بچه اي كه داره
از مريضي رنج ميبره رو تحمل كرد
به دادش برس.......



