آرامش بی قرار، مادر

 

بر دفتر جاودانِ هستی

 

منظومه ماندگار، مادر

 

در فصل خزان سینه من

 

بوی خوش نوبهار، مادر

 

لب تشنه رحمت تو هستم

 

بارانیِ من ببار! مادر

 

شب تا به سحر به ذکر بیدار

 

پیوسته در انتظار، مادر

 

پیشانی روشنت ببوسم

 

یا جان بکنم نثار، مادر؟

دعا 1

اگر چه بوی عشق و عطر گندم

 

وزیده تا ابد در ذهن مردم

 

دعا کن خاطرات سبز باران

 

نگردد لحظه ای از یادها گم

 

دعا 2

 

دعا کن عشق بارانی بماند

 

برای عاشقی، جانی بماند

 

برای موج موج ناله هامان

 

هوای سینه طوفانی بماند

 

دعا 3

 

دعا کن ای غریب بی نشانم!

 

تو ای در بی کسی آرام جانم!

 

خدا از من نگیرد سوز دل را

 

شریک غربت زخمت بمانم

 

دعا 4

 

اگر من بی پناه و خسته هستم

 

نفهمیده دل خود را شکستم

 

تو را بر حرمت اشکت، دعا کن

 

دلم روزی بگیرد باز دستم

 

مهری حسینی

 

عریضه زخم

 

دوباره آتش غم در دلم زبانه گرفت

 

دوباره زخم دلم طعم تازیانه گرفت

 

دوباره در سر من طرح عقل مبهم شد

 

دوباره بید مجنون روی شعر من خم شد

 

دوباره در دل من جای گرفت یاد شبی

 

که روح از می احساس،تر نگردد لبی

 

شبی که شیر زمین خورد و بیشه در خون ماند

 

به روی کتف زمان داغ این شبیخون ماند

 

شبی که خیل شغالان به زوزه خندیدند

 

ز باغ روشن دین چون حصار را چیدند

 

به عمق تیره مه، پشت آسمان خم شد

 

شبی که سایه خورشید از سرش کم شد

 

نسیم تا به سحر چشم روی هم نگذاشت

 

شب از قساوت اندوه، هیچ کم نگذاشت

 

خسوف شد، رخ تب دار ماه غایب شد

 

نماز وحشت، بر قوم خفته واجب شد

 

زمین ضیافت جوش و دمل گرفت آن شب

 

ستاره زانوی غم در بغل گرفت آن شب

 

و پلک مخمل جنگل مچاله شد از درد

 

شبی که ترشی غم هفت ساله شد از درد

 

خیال صبح چو گیسوی شب پریشان شد

 

سپیده سر زد و از آمدن پشیمان شد

 

ضمیر ساحل از احساس آب خالی ماند

 

و اسب فاجعه هی شد رکاب خالی ماند

 

به حکم فاجعه زنجیر شد دل ققنوس

 

به یک جزیره از آتش میان اقیانوس

 

سوار شرقی ما بین سایه ها گم شد

 

شبانه قریه اشراق، غرق کژدم شد

 

پر از رسوب شد این رود و از تپش جا ماند

 

صدای آب نیامد و دشت تنها ماند

 

امید سوخت، یقین دور شد در آن تردید

 

و هر چه زخم نمک سود شد در آن تردید