عجیب نیست اگر ماتمی برای تو نیست

که غم برای من است و غمی برای تو نیست

قرار نیست که قربانی غمت نشوم

کنون که هاجری و زمزمی برای تو نیست

ببخش ، کوه شدی و مجاورت نشدم

ببخش ، آدمی و آدمی برای تو نیست

بگیر دستم را عاشقانه در دستت

که خوب می دانی مرهمی برای تو نیست  

عزا نگیر اگر همدم تو من باشم

عزا نگیر اگر همدمی برای تو نیست

هنوز دل نگرانم برای تنهایی ت

که مریم منی و مریمی برای تو نیست  

رها کن این غزل نیمه کاره را امشب

تو که به غصه ی من محرمی ... برای تو نیست